
در طول سال های دانشگاه بچه های زیادی را می شناختم و سراغ داشتم که همگی به یک دلیل مشترک؛ کم آوردن نمره ی یک یا چند درس، در نهایت از ادامه ی تحصیل بازماندند و یا مدرکی به مراتب نازل تر از آن چه که برای گرفتنش از شهر و خانواده ی خود کنده و راهی دانشگاه شده بودند، دستشان را گرفت و هرکدام راهی دیگر را برای ادامه ی زندگی پیش گرفتند. خاطرم هست یکی از دوستانم را که فقط به خاطر نگرفتن 0.75 نمره ی یک درس غیرتخصصی، تعداد ترم های مشروطی اش از حد مجاز گذشت و بلافاصله حکم اخراجی اش به آدرس خانه شان در شهرستان ارسال شد. آن دوست من الان در یکی از شهر های شمالی با کشاورزی روزگار می گذراند. یکی دیگر هم که به دلیل مشابه، حکم اخراجی گلویش را چسبید این روزها در یکی از شهرستان ها راننده ی سواری بین شهری است. یکی هم که همان اوایل کار اخراج شد کارش به خودکشی کشید اما اجل به او پا نداد و جان سالم به در برد و خیلی سال است که خبرش را ندارم و دوست دیگری هم بود که بعد از 5 سال تحصیل، دست آخر با کمی تخفیف فقط یک مدرک کاردانی دستش را گرفت و چند ماه بعد راهی خدمت زیر پرچم شد. هدفم البته از گفتن این موارد محکوم کردن اساتید دانشگاه یا مظلوم جلوه دادن دوستان دانشجویم نیست چراکه یک استاد دانشگاه از بابت نمره ی درسی در هر صورت بدهکار هیچ دانشجویی نیست و مسئول مستقیم محرومیت یک دانشجو از ادامه ی تحصیل در صورت عدم کسب حدنصاب نمره، خود اوست اما می خواهم این موضوع را همین طور خوش خوشک مرور کنم که اگر قرار است عدالتی در جریان باشد پس چطور از یک طرف این همه بچه های مردم سر نیم نمره از گرفتن مدرک محروم می شوند و تمام مسیر سرنوشتشان عوض می شود اما از آن طرف یکی هم بدون داشتن حتا مدرک لیسانس و فوق لیسانس، با جعل مدرک دکترای دانشگاه آکسفورد لندن (سومین دانشگاه برتر دنیا) سال های سال پله پله بالا می آید و حقوق دکترا را می گیرد و از فرمانداری گنبد کاووس و صدا و سیما و وزارت کار و سازمان فنی و حرفه ای و وزارت نفت گرفته تا صندلی شخص اول وزارت کشور (دومین مقام اجرایی بعد از رییس جمهور) را تجربه می کند و قرار می شود که انتخابات ریاست جمهوری را با آن گستردگی و حساسیت، آن هم به طور سالم و عاری از تخلف و تقلب برگزار کند. داستان قد کشیدن "عوضعلی کردان" یک تراژدی است. یک طنز سیاه که آدم را ناخودآگاه به یک لبخند تلخ وا می دارد. لبخندی که از هزار گریه ی بی اختیار هم سوزنده تر است.
نمی دانم جریان کامل و زنده ی استیضاح روز سه شنبه را غیر از راننده های تاکسی و نانوایی ها و قهوه خانه چی ها چه تعداد از مردم از رادیو گوش کردند. صحنه ی استیضاح آن روز و صحبت های توپنده و تکان دهنده ی استیضاح کنندگان و در مقابل، دفاعیات بچگانه و نامربوط علی کردان نمایش کامل و تمام عیار بی رحمانه گی سیاست بود. آن روز اقلیت اصلاح طلب مجلس مثال افرادی بودند که گویی برای تماشای یک فیلم اکشن هیجان انگیز به سینما آمده اند و با کمال آرامش از روی صندلی های خود ناظر تصفیه ی درون گروهی خشن و عبرت انگیز اصولگرایان بودند. در این ماجرا بی شک علی کردان مستحق ترحم و تخفیف نبود که نه فقط با شعور یک ملت بازی کرده بود و زیاده از حد بالا آمده بود بل که اعتبار و حیثیت هم مسلکان خود در کابینه و بیش از همه رییسش، محمود احمدی نژاد را شبهه ناک و لکه دار کرده بود، رییسی که شعار اصلی اش عدالت محوری است. با این حال اما رییس وفادار او، به رغم فریاد و اعتراض مجلسی ها و مطبوعات و تمام مردمی که کردان را یک فریبکار یافته بودند، دست از حمایت وزیرش پس نکشید و در پاسخ، این اتهامات را بی فایده دانست و مدرک تحصیلی را یک "کاغذ پاره" خواند (همان طور که در مقاطع پیشین قطعنامه های شورای امنیت و نیز دلار هزار و بیست تومانی را هم کاغذپاره خوانده بود.) و در واکنش به این اتهامات، سابقه ی خدمات و عملکردهای کردان را گوشزد کرد و اعلام نمود که در روز استیضاح برای "دفاع تمام قد" از علی کردان در مجلس حاضر خواهد شد. اما روز استیضاح چیز دیگری رخ داد. محمود احمدی نژاد، رییس وفادار، دو روز قبل از استیضاح، با "غیرقانونی" خواندن این کار مجلس از آمدن سرباز زد و علی کردان تک و تنها و بدون حتا یک حامی و خدا می داند که با چه دل آشوبی پا به صحن مجلس گذاشت.
کردان در آن جلسه حرفی برای گفتن نداشت و اساسن هرچه که گفت و هر توجیهی که آورد، همه بی ربط و از سر درماندگی بود. او حتا از روی خالی بودن دستش و شاید هم با هدف تحریک احساسات مجلسی ها، از پشت همان تریبون از همسرش، از پسرش مرتضی و از دخترانش فاطمه و مائده و محدثه به خاطر تحمل ناسزاها و طعنه و کنایه ها عذرخواهی کرد، هرچند که می دانست بی رحمانه گی سیاست حتا بین اصول گراهای ایرانی هم زن و بچه و خانواده نمی شناسد. روز سه شنبه چله ی زمستان علی کردان بود که از سه ماه قبل جیک جیک مستانش را در ساختمان ۱۹ طبقه ی خیابان فاطمی روی صندلی وزارت کشور به اوج برده بود.
مدیران و رؤسا با مدرک شبهه دار قطعن در این مملکت کم نیستند، مملکتی که خیلی ها در جایگاهی نشسته اند که نباید باشند و خیلی های دیگر هم جایی که لازم است باشند، نیستند. من نمی دانم زمانی که کردان با مدرک فوق دیپلمش داشت مدرک دکترای آکسفورد را دست و پا می کرد، یکی نبود به او بگوید آخر بنده ی خدا، آکسفورد که دیگر دانشگاه آزاد واحد دارقوزآباد نیست که سگ صاحبش را نشناسد. هرچه که هست علی کردان آدم باهوشی نبود، چه اگر بود به عمد هم که شده به مناصب و صندلی های حتا اندکی پایین تر قناعت می کرد تا با نشستن بر مسند وزارت به یک باره زیر ذره بین زیرکانه ی رسانه و روزنامه و خبرنگار نلغزد، همان ترفند نانوشته ای که مدیران و کرسی دارانی که احتمالن شرایطی مشابه کردان دارند، با عاقبت اندیشی رعایتش می کنند و بی گدار به آب نمی زنند. علی کردان اما ناغافل جوگیر شد و چه تلخ سقوط کرد، مثل همان دوست دوران دانشگاهم که به خاطر 0.75 نمره ی ناقابل مسیر زندگی اش به کل روی شانه ی خاکی افتاد و رفت. چه بسا اگر علی کردان کمی حسابگرتر بود و ذکاوتش را داشت و از پذیرش وزارت امتناع می کرد و در همان شغل سابقش که کم شغلی هم نبود گذران می کرد، این گونه مفتضحانه خلع نمی شد و هم چنان دکتر علی کردان عضو هیأت علمی دانشگاه باقی می ماند و به مردم کشورش خدمت صادقانه می کرد و امثال همان دوست من را سر یک نمره به کام اخراج می فرستاد.

