تبليغاتX
مربای تلخ است نام مقال
مربای تلخ

 

حسين دوربينی

بچه‌تر كه بودم هربار تصوير بزرگ‌داشت و راه‌پيمايی و تجمع مناسبتی و تشييع جنازه و اين قبيل چيزها از اخبار تلويزيون پخش می‌شد مرد كچل درشت‌هيكلی را می‌ديدم كه مثل بچه مدرسه‌ای‌ها با هيجان و اشتياق خودش را جلوی دوربين تلويزيون می‌رساند و معلوم بود كه تنها هدفش ديده شدن در تصوير تلويزيون است و جالب اين‌جاست كه واقعن هم هميشه ديده می‌شد، آن‌هم در شرايطی كه از هركدام از مراسم اين‌چنينی معمولن توسط چندين دوربين تلويزيونی بيش از يك ساعت و بلكه هم بيش‌تر فيلم گرفته می‌شود و از آن‌همه فيلم حالا نمی‌دانم روی چه حسابی فقط چند دقيقه‌ی كوتاه مجال پخش پيدا می‌كند و در بعضی موارد هم ممكن است فقط چند ثانيه پخش شود كه اين حسين دوربينی عدل توی همان چند ثانيه سروكله‌اش پيدا می‌شد. حسين دوربينی هنوز هم هست، فعال‌تر از هميشه. من اين اعجوبه را سال‌هاست كه می‌بينم و هربار ناخودآگاه يك فحش آب‌دار از روی اخلاص نصيبش می‌كنم و بر پشتكار و از رو نرفتنش درود می‌فرستم، از آن درودها. حتا خاطرم هست يك بار كه باز در يك گزارش تلويزيونی ديدمش، پريدم جلو و به مادرم نشانش دادم و گفتم اين يارو نمی‌دانم كيست كه هربار مثل جن سروكله‌اش پيدا می‌شود و ناكس انگار دقيقن هم می‌داند كه تصوير كدام لحظه از كدام دوربين قرار است از تلويزيون پخش شود. مادر ما هم نيش‌خندی زد و گفت: «خيالاتی شدی پسر». خلاصه آقا يا خانمی كه شما باشيد هی ما گفتيم و كسی جدی نگرفت تا اين‌كه يك روز در يكی از گزارش‌ها، خود حسين دوربينی شد سوژه‌ی خبرنگار تلويزيون و البته زود دست‌پاچه شد و زد به چاك و تنها چيزی كه دستم را گرفت اين بود كه بنده‌ خدا بدتر از ما كمی شيرين‌عقل تشريف دارد و دنيا به آن‌جايش هم نيست و لذت‌بخش‌ترين كارش همين جنگولك بازی‌ جلوی دوربين است و بزرگ‌ترين دغدغه‌اش هم اين است كه نكند يك مورد مراسمی چيزی از دستش در برود و شرمنده‌ی اين مردم شود. احتمالن خيلی‌ها مثل من اين موجود جالب را ديده‌اند و تعجب كرده‌اند و بعد خنديده‌اند. شايد هم نديده‌اند ولی هرچه كه هست حسين دوربينی يك پديده است. يك پديده‌ی روان‌شناسی كم نظير كه البته كاری هم به كار كسی ندارد و فقط و فقط به خاطر علاقه‌ی ديوانه‌وارش اين كار را می‌كند. تا دو سال و اندی قبل هم كه ركورد ديده شدن در اخبار تلويزيون دست خودش بود تا اين كه احمدی‌نژاد آمد و رو دستش بلند شد. (هی ما می‌خواهيم اسم اين انسان شريف را نياوريم، نمی‌شود. حالا بد هم نشد، پديده پديده است خوب چه فرقی می‌كند!)  

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 0:26 | لینک  |