
مناظره
روزی روزگاری يك اقتصاددانِ معترض، محمود احمدینژاد را در صف نانوايی يا صف شير يا صف روغن يا هر صف ديگری غير از صف تاكسی يا بنزين میبيند و میگويد: «آقا جان مادرت، بيا با من مناظره كن.» احمدینژاد هم میزند زير خنده و میگويد: «برو عمو، من فقط با جرج بوش مناظره میكنم. برو بذار باد بياد.» اقتصاددان معترض میرود كنار و احمدینژاد هم برای پانصد و نود و يكمين بار در دو سال و نيم گذشته برای ديدن هوگو چاوز به ونزوئلا میرود.
واحد اندازهگيری
شنيديم كه: «مردی به جرم همراه داشتن 6 سانت هرويين بازداشت شد.» و باز هم در خبرها بود كه:«از يك واحد صنفی 5 سانت ترياك كشف شد.» گفتيم بعيد نيست در راستای استفاده از اين واحدهای اندازهگيری لولهای، فردا ميوهفروشیها هم اينگونه بنويسند كه:« خيار هر سانت 20 تومان.»
در خبرها آمده بود كه...
در خبرها آمده بود كه دفتر رييسجمهور از مردم خواسته «به شكرانهی موفقيت بزرگ احمدینژاد در نيويورك، با حضور در مساجد و حسينيهها و شركت در نمازهای جماعت سجدهی شكر به درگاه ايزد منان بسايند.» هيچ كس نداند خيال میكند كه اعضای دفتر رييسجمهور انتظار چه حوادث ناگواری را داشتهاند كه با سپری شدن اين سفر چنين درخواستی از مردم میكنند كه يعنی «خدايا شكرت اين بار هم به خير گذشت.» برای ما بد نشد البته. کم کمش این بود که فهمیدیم سجده هم سابیدنی است. حالا توی اين گيرودار شورای مفتيان عربستان هم استفاده از گوشیهای مجهز به بلوتوث را حرام اعلام كرده. گفتيم لابد آوازهی سيستم ارتباطات سيار "الياس" به گوش عربها نرسيده وگرنه امان نمیدادند و تمام استفادهكنندهگان تلفن همراه را مفسد فیالارض اعلام میكردند.
يك وجب وقت
گفتيم الياس، ياد سريالهای ماه رمضان افتاديم. خيلی جالب است. هر سال طوری برنامهريزی میشود كه سريالها به هيچ عنوان تداخل پخش نداشته باشند تا نكند يك وقت مردم چند دقيقه از دستشان در برود. مردم هم كه كار و زندهگی ندارند، مینشينند و هر شب سه چاهار ساعت تمام سريالها را از دم میبينند و تازه سريالها را تحليل ژئوپليتيكی و روانشناختی هم میكنند و بعد میگيرند میخوابند. حالا ما به كنار، شما بگوييد كجای دنيا مردم اينقدر حسابشده و منظم از وقتشان استفادهی مفيد میكنند؟
جواهری در قصر
هفتهی پیش مقابل یکی از فروشگاههای شهر چشممان افتاد به نوشتهای با این عنوان: «یانگوم در حالتهای مختلف موجود است.» آگاهان با توجه به محبوبیتی که این برنامه در بین مردم به دست آورده پیشبینی کردند در هفتههای آینده این نوشتهها را هم جلوی فروشگاه مذبور ببینیم: «بانو چویی از زوایای مختلف به فروش میرسد.»، «افسر وظيفه مینجان گو در فیگورهای مختلف موجود است.» و «گیوم یونگ در مدلهای مختلف رسید.»
جایزه
این اطلاعیه بالای در ورودی یکی از بانکهای تهران نصب شده بود. آن را بخوانید و هرطور که دلتان میخواهد قضاوت کنید:
«جناب آقای فردریک خاموخ خوشابه دارندهی شماره حساب 7782275 از این شعبه برندهی کمک هزینهی سفر به عتبات عالیات شده است.»!
ما هم به نوبهی خود خدمت این هموطن کلیمی تبریک عرض میکنیم. امیدواریم کربلا خوش بگذرد انشاءالله.
سفره
چند روز پیش یاد این شعار دولت نهم در ابتدای روی کار آمدنش افتادیم که گفته بودند: «ما نفت را بر سر سفرههای مردم میآوریم.» همان روز وقتی یک ساعت تمام کنار خیابان منتظر تاکسی ماندیم و آخر سر از خیرش گذشتیم و پیاده راهمان را گرفتیم و رفتیم، به این موضوع فکر میکردیم که این شعار احتمالن ناقص به گوش ما رسیده بوده و شکل کاملش اینگونه بوده: « ما نفت را بر سر سفرههای مردم نمیآوریم كه هيچ، بنزین را هم از سفرههای مردم برمیچینیم.»
تيك
در خبرهای هفته خوانديم كه :«مأمورين گشت ارشاد فلان شهر به 252 نفر خانم بدحجاب تذكر لسانی دادند.» آگاهان گفتند لابد يكی از مأمورين عزيز سوار بر ماشين گشت، مسئول امر مهم ِتيك زنی برای هر تذكر لسانی است. به هرحال آمار و ارقام در عصر ارتباطات حرف اول را میزند.
تركيب انفجاری
يكی از اقتصاددانان در نشست صميمی (بهقدری صميمی كه نزديك بود دست توی شلوار هم بكنند) با رييسجمهور گفت: «نياز است كه مصرف دلارهای نفتی با مادهی خاكستری مغز تركيب شود.» در اين لحظه يكی از آگاهان حاضر در جلسه اين عبارت را با خود زمزمه كرد: « گشتم نبود، نگرد كه نيست.»
ماهيان آبزی
روزنامهای نوشتهبود:« مصرف ماهيان آبزی در ايران نصف ميانگين مصرف جهانی است.» گفتيم لابد «ماهيان غير آبزی» هم وجود دارند كه هموطنان ما از آنها مصرف میكنند.

پدرآمرزيده افتخار میكند به اينكه جرج بوش را دعوت به مناظرهی مستقيم كرده و او از ترس اينكه كم بياورد جواب دعوتش را نداده. من نمیدانم چرا يكی پيدا نمیشود بگويد آخر مرد حسابی جرج بوش ديگر گاو كدام طويله است، اگر بيضه داری خودت بيا پای مناظره با اين اقتصاددانهای خودمان تا ببينی چهطور تنبانت را دور سرت گره میزنند.
اين روزها انگار جهان به دو بخش قبل افطار و بعد افطار تقسيم شده. قبل افطار رخوت و خوابآلودهگی است و بعد افطار سنگينی و سستی. كاری ندارم به اينكه احمدینژاد در دانشگاه كلمبيا از چه چيز دفاع میكند و باز هم خيال كرده كه پيامآور صلح و آزادی انسانهای جهان است. كاری ندارم به اين كه فاطمه رجبی كه در آن واحد هم زن وزير دادگستری است و هم زن سخنگوی دولت و هم زن رييس ستاد مبارزه با قاچاق كالا، به احمدینژاد لقب "آيتالله" میدهد و او را يكی از نشانههای خدا بر روی زمين میبيند و احمدینژاد را معجزهی نَه سال، نه دهه، نه سده بلكه معجزهی هزارهی سوم میداند. كاری ندارم به اينكه كروبی هم ايكسخل شده رفته پی كارش و نمیداند چماق نداشته را سر كی بكوبد. اصلن به من چه كه دفتر رييسجمهور از مردم دعوت كرده سجدهی شكر برای احمدینژاد بهجا بياورند و اصلن مگر حوصلهای مانده كه به اينهمه توهم و دروغ و فاجعه فكر بكنم.
من اين روزها فقط محسن نامجو را میفهمم. فقط او را میفهمم چون هرچه كه دنيا و سياست و جامعه كثيف و رياكار است، او زلال و بیرياست. ديوانهی دوستداشتنی كه هرچه میگويد و هر كلمه كه میخواند، منظورش دقيقن همان كلمه است نه چيز ديگر. تنبور گوشهگير و سربهزير را چنان به لرزه در میآورد كه شهرام ناظری دلش كباب میشود و سالن را ترك میكند. با پيشزمينهای كه از موسيقی كلاسيك دارد، اصطلاحات معركه و تكيه صوتهای ناهنجار و در عين حال دلنشين را قاطی شعرها و ترانهها با چنان حرارت و شهوتی فرياد میزند و میخواند و میخنداند كه هرچه ميخ ديوار و مفصل زانو و مهرهی نمیدانم چندم گردن است شل میشود و به دنبال آن ولع دوباره شنيدن اين طوفان ديوانهگی است كه امانت نمیدهد.

وقتی نماز به انجام میرسه، حالا نوبت سلام میرسه، وقتی شرافت به انجام میرسه، حالا نوبت حمام میرسه... دلت به دنبال چشمهاست، ببين جهان چگونه كرده است راست... اين قرار عاشقانه را عدد بده، شور و حال عارفانه را عدد بده... احاطه کرده است عدد فکر خلق را... اينكه زادهی آسيايی رو میگن جبر جغرافيايی، اين كه لنگ در هوايی صبحونهت شده سيگار و چايی... ماندگارتر از هسته ی هلویی که نیست می شود از برای آمدن هسته ای دیگر بر هستی... ملت تو ما شدیم کوروش والا...
دست خودم نيست من اين ديوانه را دوست دارم.

