حالا به مسافرت برويد
رييس جمهور چندی پيش گفته بود: «ما خوشحال میشويم از اينكه مردم تفريح كنند و به مسافرت بروند.» آگاهان گفتند اتفاقن سهميهبندی بنزين هم در همين راستا اجرا شده تا مردم ديگر هيچ بهانهای برای مسافرت نرفتن نداشته باشند. ياد روزی افتاديم كه رفته بوديم تا سرمان را از ته بتراشيم. آرايشگر مربوطه كارش كه تمام شد گفت: « خوب، حالا برو ژل بزن.»
كدام آيا؟!
در روزنامهی رسالت خوانديم كه:«صاحبان رسانههای جبههی دوم خرداد بايستی در روزنامههای تحت نظر خود بازنگری كنند.» ناآگاهان هم بلافاصله گفتند: «كدام روزنامه؟ كدام رسانه؟ چه كشكی؟ چه دوغی؟ من كیام؟ اينجا كجاست؟»
شاعر گزنهها
شهرام پوررستم، شاعر شكل شكن آستارايی گفت نام كتاب جديدش «گزنهها در پای درخت به شكل اره سبز میشوند.» خواهد بود. آگاهان پيشبينی كردند در آينده مجموعههای ديگری از اين شاعر صيقل يافته با عنوانهايی مثل «مارمولكها در پشت بام ورجه وورجه میكنند و نمیگذارند كه شبها خوابمان ببرد.» و «ديروز برای چيدن بابونهی كوهی رفتم به كوتهكومه ، ناگهان آسمان تركيد و باران گرفت و من برگشتم به خانه سلانه سلانه بدون بابونه.» روانهی بازار شود. شهرام پوررستم در حالی كه ميان انبوهی از ريش محاصره شده بود افزود: «به علت محدوديت فضای جلد كتابها از انتخاب عنوانهای طولانیتر معذورم، لطفن اصرار نكنيد.» او همچنين تأكيد كرد.

ورق زدن دفترها و كاغذپارههای قديمی هم گاهی اوقات تمام گذشتهها و خاطرات دفن شدهی آدم را شخم میزند و رو میآورد. چند وقت پيش كه داشتم برگههای امتحانی قديمیام را زير و رو میكردم، چشمم افتاد به ورقهی انشايی كه مربوط میشد به امتحان ثلث اول كلاس اول راهنمايی، زمستان 1372، يعنی زمستان يازده سالگیام. آقای حبيبزاده آن سال و سال بعدش معلم ادبياتمان بود. يادم هست بنده خدا گهگاهی كه اعصابش بههم ميريخت، قيافهش يك جوری میشد، انگار كش میآمد صورتش. كسی اگر نمیدانست خيال میكرد دارد میخندد. تا میآمد توی كلاس، میگفت: « درسمون كجاست؟» و آخر كلاس هم وقتی كه خسته میشد و میخواست ساعت را از يكی بپرسد میگفت: « ساعت چيه؟»...
موضوع انشا: «فايدهی درخت و درختكاری را بنويسيد.»
«بهنام پروردگاری كه هستی را برپا داشت و انسان را خلق نمود و به او قدرت قلم داد تا ناگفتنیها را بر روی كاغذ بياورد.
درخت از چيزهايی است كه موارد استفاده و فوايد بسيار دارد كه اگر بخواهيم آنها را توصيف كنيم بسيار بيشتر از يك برگ كاغذ لازم خواهيم داشت. از زمانهای قديم وقتی كه انسانها با رام و اهلی كردن حيوانات و پرورش گياهان ديگر براي يافتن غذا احتياجی به كوچ كردن نداشتند به فكر ساختن مسكن افتادند. اولين چيزی كه ساختن خانه با آن به خوبی ميسر بود و نيز دوام بسيار در برابر تغييرات آب و هوا و برف و باران را دارا بود چوب درختان بود. در زمان كنونی هم در روستاهای كشورمان و بسياری از كشورهای خارج برای ساختن خانه از چوب درختان استفاده میشود كه هم شكل و شمايل زيبا و ديدنی دارد. درختان در توليد اكسيژن كه مهمترين ركن معيشت آدمی و تمام موجودات زنده میباشد نقش بسيار مهمی را دارا هستند. آنها دی اكسيد كربن هوا را جذب كرده و در عوض اكسيژن به هوا پس میدهند. برای همين هم در جاهايی كه درخت وجود ندارد يا كم است هوا كمی تيره رنگ است. با اين همه باز هم كسانی برای قلع و قمع درختان مبادرت میورزند و باعث كمبود درخت در بعضی نقاط میشوند. پس بايد باهم متحد شده و از قطع كردن درختان جلوگيری كنيم و با كاشتن درختان در كنار خيابانها و پيادهروها هم ظاهر زيبا و رعنايی به شهر خود بخشيده باشيم و هم برای پاكی هوای شهر خود كاری انجام داده باشيم.»
آقای حبيبزاده را چند روز قبل توی بانك ديدم. سلام کردم. لب خند نرمی زد و سلام کرد و رد شد و رفت.

تناسب
آيتالله جنتی در خطبههای نماز جمعهی تهران گفت: «مردم در سوم تير 84 به همقد خود رأی دادند.» از طرفی محققان هم اعلام كردند كه ميانگين قد ايرانیها نسبت به سالهای گذشته كوتاهتر شده است. حالا ما را میبينيد، داشتيم كيف میكرديم از اينكه اينقدر همه چيزمان به همه چيزمان میآيد.
تركيب انفجاری
يكی از اقتصاددانان منتقد دولت در نشست صميمی(و عاشقانه لابد) با رييس جمهور گفت: «نياز است كه مصرف دلارهای نفتی با مادهی خاكستری مغز هم تركيب شود.»
در اين لحظه يكی از ناآگاهان حاضر در جلسه اين عبارت را با خود زمزمه كرد: « گشتم نبود، نگرد كه نيست.»
نفت و دوغ
مسئول پيشنهادی وزارتخانهی مذكور روزی گفته بود: « ما نفت را بر سر سفرههای مردم خواهيم آورد.»
بيت پيشنهادی:
وزيــــــری گَرَت نفــــت پيش آورَد
دو پيمانه آب است و يك چمچه دوغ
بگو رو كه ديگر مرا حــــال نيست
كه بسيــــــــار مخلــص شنيده دروغ
آگاهان دو سال بعد در بيان مفهوم اين بيت گفتند: « نفت نخواستيم، سفرههامان را پس بدهيد.»
