تبليغاتX
مربای تلخ است نام مقال
مربای تلخ

طرح: جمال حميدی زارع

هيچ چيز و هيچ‌كس نمی‌توانست جلودارم شود. شال و كلاه می‌كردم و می‌آمدم. می‌آمدم تا دستان گرم و كوچكت را در دست‌های بزرگ و سردم بفشارم. از تمام كوچه‌ها و گذرها عبور می‌كردم. از خيابان‌ها و ميدان‌ها می‌گذشتم. جاده‌ها را پشت سر می‌نهادم. كوهستان‌ها و جنگل‌ها و دشت‌ها و صحراها را طی می‌كردم. بی هيچ خسته‌گی به ديدن جادوی سياه چشمانت و برای لمس لطافت گيسوانت به سوی تو با شتاب می‌راندم و گاز می‌دادم تا زود برسم؛ اگر بنزين سهميه‌بندی نمی‌شد.

 

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 2:12 | لینک  | 

 

قوچانی و دوستان

شك نداشتم كه تا قبل از داغ شدن برو بياها برای تبليغات انتخابات مجلس، هم‌ميهن را كله‌پا می‌كنند، اما نمی‌دانستم تحمل محبوبيت‌طلب‌ها (يا به قول هم‌ميهنی‌ها : پوپوليست‌ها) اين‌قدر كم است. خسته نباشی قاضی مرتضوی!
هم‌ميهن داشت كم‌كم دل‌چسب‌ترين مشغوليت شب‌های تابستان من می‌شد. از تك تك صفحاتش لذت می‌بردم. يك جور انگار معتادش شده بودم. وقتی مقاله‌های هم‌ميهن را می‌خواندم و می‌ديدم كه چه قشنگ و حرفه‌ای به قامت پست و كوتاه احمدی‌نژادها آفتابه می‌گيرند؛ جگرم خنك می‌شد، كيف می‌كردم.
هم‌ميهن صدای رسای اصلاحات و روشن‌فكری ايران بود كه می‌خواست خودش را به نقد واقعی بكشد تا از اين انزوای ناخواسته دوباره به صحنه‌ی سياست فعال ايران برگردد. هم میهن افتخار تاریخ روزنامه نگاری ایران بود. دلم برای هم‌ميهن می‌سوزد. دلم برايش تنگ می‌شود. مطمئنم حتا اگر رفع توقيف هم بشود ديگر هم‌ميهن قبلی نخواهد شد؛ همان‌طور كه شرق ديگر آن شرق سابق نيست.
محمد قوچانی گفته بود اگر بازهم توقيفش كنند، ديگر ادامه نخواهد داد. زياد دور نمی‌بينم روزی را كه محمد قوچانی، اين نابغه‌ی روزنامه‌نگاری، هم بزند و برود از اين خراب‌آباد و مثل خيلی‌های ديگر حرف‌هايش را جور ديگری به گوش مردم برساند... مردمی كه نمی‌فهمند.

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 2:48 | لینک  | 

 

خبر فوری
هفته‌نامه‌ای محلی اين خبر را چاپ كرده بود: «يك فروشنده‌ی مشروبات الكلی در آستارا دست‌گير شد.» البته ما كه نفهميديم منظور تهيه كننده‌ی اين خبر چه بوده اما فكر كرديم بعيد نيست فردا هم اين جمله را چاپ كنند كه: «يك ماهی از دريا صيد شد.» يا: «يك عدد ستاره در آسمان مشاهده شد.»

سد حكيم‌نظامی
در آستانه‌ی صد ساله‌گی دبيرستان حكيم‌ نظامی آستارا تصميم گرفتيم به محض دست دادن فرصت، سری به اين مدرسه‌ی پير شهر ساحلی بزنيم. آگاهان گفتند هيچ تضمينی وجود ندارد كه در راستای توجه شايسته‌ی دولت كريمه به آثار باستانی، به زودی در محل اين مدرسه‌ی صد ساله هم يك سد ديگر ساخته و آب‌گيری نشود!

توهم
شورای نظارت بر انتشار «آثار» و «انديشه»‌های محمود احمدی‌نژاد تشكيل شد.(به دستور رييس‌جمهور و با بودجه‌ی مصوب)
دو بيت مربوطه:
اوفتاده است در جهان بسيار        بی‌تميز ارج‌مند و عاقل خوار
كيمياگــر به غصه مرده و رنج         ابله اندر خرابه يافـــــته گنج
بيت نامربوط:
اين نوبت از كسان به شما ناكسان رسيد
نوبت ز ناكســــــــــانِ شما نيــــــــز بگذرد...

 

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 1:14 | لینک  |