قبل ترها یکی از دغدغه های فکری ام این بود که چگونه می شود طنز نوشت. امروز اما در این اوضاع شیر گاو پلنگ و هرکی به هرکی به این فکر می کنم که در این مملکت شلم شوربا، چگونه می شود طنز ننوشت!
این یک نظریه ی کلفت و محکم است و ردخور ندارد و به قول شنیدنی مو لای درزش نمی رود که توسعه ی سیاسی در میان مردمی که به گرسنه گی دچارند چیزی محال و غیرممکن است. یعنی خروس تخم می کند، علی دایی از فوتبال خداحافظی می کند، احمدی نژاد هم به فهم و شعور می رسد، اما ملت گرسنه به توسعه ی فکری و سیاسی نمی رسند که نمی رسند.
چند وقت پیش یک جایی خواندم که توده ها هم گاهی اشتباه می کنند، حتا در انتخابات، حتا شاید در یک انقلاب. من اما فکر می کنم توده ها اشتباه را گاهی نیست که می کنند. آن ها اشتباه را دایم می کنند. منتها گاهی آرام می کنند که یک جوری ماست مالی می شود و گاهی هم بد می کنند که تا ابدالدهر اثرش از بین نمی رود.
بگذریم. بازهم از فرط بی خوابی افتادیم به چرت و پرت نوشتن. راستش منظور بدی نداشتم. منظورم این بود که چند روز بعد مردم می روند که دوباره اشتباه مادرمرده را بکنند.
بیت:
دوباره مردمکان سوی اشتباه می غلتند
مصرع دوم را خودتان بسُراییـــــــــــــــــــد.
در ضمن بدون هیچ مناسبتی، به دوستانی که اهل شاملو و آیدا و خنجر و آینه هستند، پیش نهاد می کنم سری هم به وبلاگ سیروس شاملو، پسر احمد بزنند. نوشته های منحصر به سیروس ِ سیروس را در مورد تکبر و مالیخولیای احمد شاملو و دیکتاتوری آیدا هیچ جای دیگری نمی توانید پیدا کنید.
