تبليغاتX
مربای تلخ است نام مقال
مربای تلخ

 

 

به یاد تمام لحظه های خاطره انگیزی که عمران صلاحی با نوشته هایش در گل آقا و کارنامه برایم آفرید و به پاس قلم حرفه ای، اشعار ارزش مند و طنز بی نظیر و ماندگارش، این بار به خاطر مرگ زودهنگام او کمی زودتر از موعد به روز شده ام. عمران صلاحی بزرگ روز سه شنبه ناغافل بنزین تمام کرد و خاموش شد.

آگاهان گفته اند که عمران صلاحی احتمالن به قتل رسیده، قتل فرهنگی. اگر هم به قتل نرسیده پس به چه چیز رسیده؟ مثل همان حاج آقایی که می گفت اگر صلوات نفرستیم پس چه چیز بفرستیم. انگار که حتمن باید یک چیزی بفرستیم. عمران صلاحی هم باید به یک چیزی رسیده باشد. اگر به قتل رسیده باشد بدون شک مرده اما اگر مرده باشد معلوم نیست که به قتل رسیده باشد. از طرفی ناآگاهان هم اظهار داشته اند که چون در این مملکت تمام هنرمندان، نویسندگان و شاعران دقیقن ۷۵/۹۷ و اندی درصد از شهرت و محبوبیت شان را مدیون زندان رفتن و یا مردنشان هستند و با توجه به این که عمران صلاحی میانه ی خوبی با زندان و قاضی و دادگاه نداشته در نتیجه تنها راه باقی مانده، مردن ناگهانی بوده فلذا مرگ او اقدامی بوده مقتضی در همین راستا که توسط خود وی برنامه ریزی، اجرا و بهره برداری شده است. راستش را بخواهید خودش دیشب به خوابم آمد و این حقایق را با من در میان گذاشت.

در ادامه چند نمونه از طنز های کوتاه مطبوعاتی و نیز چند شعر کوتاه، زیبا و ملس از عمران صلاحی را آورده ام. او دیگر نمی نویسد. نیست که بنویسد. خدا پدر بچه هایش را بیامرزد.

قاتل و جسد

روزنامه ای نوشته بود "قاتل سنگ دل". در این صورت باید "قاتل مهربان و دل رحم" هم وجود داشته باشد. همین روزنامه در جایی دیگر نوشته بود "جسد بی جان". از این جا معلوم می شود که ما "جسد زنده و جان دار" هم داریم.

روابط

گفتیم:" امریکا خواستار روابط سالم با ایران نیست". گفت:" چه بی تربیت".

انتقال

بالای سردر رستوران هتلی این تابلو را زده بودند: "غذای سنتی عاملی برای انتقال فرهنگ ملی". ما فکر می کنیم از این طریق فرهنگ ملی به جای این که انتقال پیدا کند، دفع می شود.

چهارجهت اصلی

پیش از این بیماری "ایدز" از جنوب وارد بدن آدم می شد، حالا بیماری "سارس" از شمال وارد بدن می شود. از شرق و غرب هم که امریکا وارد شده است.

تنبل نرو به سایه

ضرب المثل معروفی است که می گوید "تنبل نرو به سایه سایه خودش می آیه". حالا حکایت ماست. آن قدر نرفتیم امریکا تا امریکا خودش آمد پیش ما.

..... . . . . . . . . . . . . . . .  .   .   .     .      .        .           .                .                     .

فریاد

فریاد نمی زنم / نزدیک تر می آیم / تا صدایم را بشنوی.

ماشین تحریر

انگشت های من / می بارند / نام تو  / می روید.

نام کوچک

درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / کوه را به نام سنگ / دل شکفته ی مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / ... مرا به نام کوچکم صدا بزن.

                                      نامش برای همیشه بزرگ و یادش گرامی...

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 1:47 | لینک