تبليغاتX
مربای تلخ است نام مقال
مربای تلخ

 

ریزعلی خیلی فداکار بود . آن قدر فداکار بود که مردم بهش می گفتند " ریزعلی فداکار". در نیمه های یک شب تاریک و ترس ناک ریزعلی داشت از مزرعه برمی گشت. اتفاقن بین مسیر از روی خط راه آهن رد می شد. ریزعلی متوجه شد که ریل تاب برداشته و اگر قطار سربرسد حتمن چپ می کند. او بلافاصله تی شرت قشنگش را که دخترعمه ش از سوئد آورده بود درآورد و دورسر یک چوبدستی پیچید و آتش زد و همان جا وایستاد تا به لوکوموتیوران علامت بدهد و متوقفش کند.

ریزعلی ساعت ها همان جا به همان شکل منتظر قطار ماند اما خبری نشد. با لهجه ی ترکی با خودش گفت: حتمن این نامرد باز داره مسافر بین راهی می زنه. یا شاید هم تو ترافیچ جیر چرده .

ریزعلی خواست برود اما یک لحظه صحنه ی کله پا شدن قطار و تکه پاره شدن مردم بدبخت را پیش خودش مجسم کرد، دید خیلی نامردی است اگر ول کند و برود. ریزعلی دوباره با لهجه ترکی با خودش گفت: من هرطور شده باید این گطار رو متوقف کنم. من باید این مردم رو نجات بدم. آدم باید از هر فرصتی برای خدمت به مردم استفاده کند.

ریزعلی همان جا منتظر ماند تا قطار سر برسد. تی شرت خارجی ریزعلی بی چاره خاکستر شد و رفت. ریزعلی دید سوخت ندارد ، بلافاصله شلوارش را هم درآورد و پیچید دور چوب دستی و آتش زد . این تنها شلوار ریزعلی بود. شلوار خمره ای نارنجی رنگ از جنس پارچه ی لئونارد جزیره سیسیل.

ریزعلی یک دستش به چوب دستی بود و دست دیگرش روی شورت صورتی رنگش که اتفاقن آن هم سوغاتی سوئد بود. این شورت بدجوری قالب بدن ریزعلی بود. دختر عمه ی ریزعلی به سایز قسمت های مختلف بدن ریزعلی اشراف کامل داشت. ریزعلی یک لحظه یاد کاوه ی آهنگر افتاد با درفش کاویان بر دست و عورت بندِ چرمی به تن.

ریزعلی چشم به سوی جنوب داشت که قطار بیاید اما ناگهان متوجه شد که صدای قطار از پشت سر می آید. دهقان بی چاره تا آمد برگردد به طرف قطار و به لوکوموتیوران علامت بدهد و به مردم خدمت بکند قطار با سرعت وحشت ناکی به او کوبید.

ریزعلی روی کف سنگ ریزه های خط آهن پخش شد و قطار با سرعتی برابر با سرعتِ قبل از برخورد از روی او عبور کرد. ریزعلی دستش هم چنان روی شورت صورتی اش بود که پاره نشود. روح بزرگ ریزعلی بلافاصله به پرواز درآمد تا از بالا ناظر صحنه باشد و با کمال تعجب دید که قطار لرزش خفیفی کرد و به راه خود ادامه داد.

                                         

                                                      *             *             *

 

مردی که کنار پنجره ی قطار نشسته بود از بغل دستی اش پرسید: ببینم این آقای محمودی نژاد بالاخره کابینه ش رو به شورای نگهبان معرفی کرد ؟

مرد بغل دستی جواب داد: آخه عزیز برادر ، معرفی کردن کابینه ی هفتادمیلیون نفری که کار یکی دو روز نیست.

پسربچه ی گوشتالویی که پستان مادرش را می مکید همان لحظه تصمیم گرفت وقتی بزرگ شد حتمن رییس جمهور شود.

 

 

 

 

 

( لطفن آدرس وبلاگتان را بعد از نوشتن //:http وارد کنید)

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 13:3 | لینک  | 

 

حسن آقا با خودش فکر کرده بود که زنش جمیله چه زن کم توقع و قدرشناسی ست و به خودش بالیده بود که چنین زن فهمیده ای دارد . آن روز حسن آقا سر راه منزل یک شاخه گل رز ساده و باطراوت خریده بود تا به مناسبت روز زن به جمیله تقدیم کند . با خودش فکر کرده بود که با یک شاخه گل می تواند یک عالمه عشق و احساس و دل بستگی را به زنش منتقل کند و مطمئن بود که همین یک شاخه گل به انداره ی یک کامیون طلا برای جمیله ارزش دارد.

حسن آقا قبل از این که از درآپارتمان وارد شود دستش را که حامل شاخه گل رز بود تو برده بود و با صدایی پر از عشق و احساس گفته بود:« تقدیم به تک ستاره ی آسمان زندگی ام ، عزیزم روزت مبارک ، برای همیشه دوستت دارم » و در همان لحظه جمیله در را محکم به روی حسن آقا کوبیده بود و با عصبانیت داد زده بود: « خاک تو اون سر کچلت ! آخه بدبخت گدا تو خجالت نمی کشی با اون هیکل گنده؟ این هم شد هدیه؟ برو ببین شوهرهای دیگه چی می گیرن ... تو کچل بی ریخت رفتی یه شاخه گل واسه من گرفتی؟ مردیکه ی بی عرضه ی گدا ! فقط بلدی شب که می شه بیای شیره ی منو بکشی.»  و حسن آقا هم با دست پاچه گی یک بسته از جیبش درآورده بود و داده بود به جمیله و گفته بود:« شوخی کردم بابا ، بیا این هم هدیه » و جمیله وقتی چشمش به قاب گردن بند افتاده بود خودش را انداخته بود تو بغل حسن آقا و او را بوسیده بود و گفته بود : « عزیزم تو چقدر خوبی؟ همیشه آدمو غافل گیر می کنی . الهی من قربونت برم . یه عالمه دوستت دارم » و بعد بلافاصله با هم رفته بودند تو اتاق خواب.

حسن آقا گفته بود : « هیچ شیره ای شیره ی جمیله نمی شه !! »

 

 

 ( لطفن آدرس وبلاگتان را بعد از نوشتن //:http وارد کنید)

نوشته شده توسط بابک ملک زاده  در ساعت 2:57 | لینک  |