تبليغاتX
مربای تلخ است نام مقال
کسی شور دیده‌ست یک پرتقال؟!

اختصاصیِ پیک آستارا ـ ستونِ ذوزنقه (شماره ۱۳۹)

غیب گویی با چشمان بسته

ما بعضی وقت ها پیش می آید که خودمان با خودمان شطرنج یک نفره بازی می کنیم. خودمان می چینیم، خودمان می زنیم، خودمان به خودمان تکنیک سوار می کنیم، خودمان برای خودمان رجز می خوانیم، بعد خودمان جواب خودمان را می دهیم و آخر سر هم خودمان خودمان را می بریم. حالا دکتر ولایتی هم در این گیر و دار چشم اش را بسته و غیب گفته: «مجلس آینده در دست اصول گرایان خواهد بود.»

خُب، کجا بودیم؟ بعله، آقایی که شما باشید چند روز پیش ...

نیمه ی دلخواهِ لیوان

چند روز پیش مرکز آمار ایران، نرخ رشد اقتصادی کشور در سال 89 را با احتساب نفت، 6.5 درصد (شش و نیم درصد) و بدون احتساب نفت، 7.3 درصد (هفت و سه دهم درصد) اعلام کرد. این در حالی ست که رییس کل بانک مرکزی دو ماه و نیم قبل، یعنی کمی قبل از تبدیل شدن سکه و ارز به ابزار امریکا، نرخ رشد اقتصادی کشور را با احتساب نفت، 5.5 درصد اعلام کرده بود. حالا همه ی این ها به کنار، جناب احمدی نژاد هم اواخر تیرماه امسال در جلسه ی هیأت دولت نه گذاشته بود، نه برداشته بود و همین عدد را دقیقن 10 درصد اعلام کرده بود. ممیز و دهم و صدم هم نداشت؛ سرراست 10 درصد. بعد ما گفتیم بابام جان! اصلن نه حرف شما، نه حرف این، نه حرف اون. یک کلام، ختم کلام: 20 درصد تمام. والله به خدا، عدد مفت، آمار مفت، اقتصاد مفت. می زنیم، خدا را چه دیدی، یکهو دیدی زد و همان 20 درصد درست از آب درآمد و عاقبت به خیر شدیم. حالا گذشته از این ها، ما به عزیزان توصیه می کنیم قبل از اعلام این عدد و رقم ها محض حفظ آبرو هم که شده یک هماهنگی با هم بکنند یا لااقل تعریف های شان را از رشد اقتصادی یک کاسه کنند تا یک وقت بقیه خیال نکنند که ما تکلیف مان با خودمان هم روشن نیست یا کشور مثلن با نابسامانی اقتصادی مواجه است. یک ضرب المثل ونزوئلایی در همین زمینه می گوید: «همیشه باید نیمه ی دلخواهِ لیوان را دید.»

اقتصادِ القایی

وزیر کشور گفت: «القای این که مردم با مشکل اقتصادی مواجه هستند، توطئه ی دشمن است.» ما گفتیم حالا این مشکل اقتصادی توطئه ی دشمن است یا هرچی، الان مدت هاست که از مرحله ی "القا" گذشته، فاز "احساس" را طی کرده، وضعیت "مشاهده" را هم پشت سر گذاشته و الان در مرزِ "شکافته گی" به سر می برد. یادِ نفت افتادیم که قرار بود بیاید سر سفره های ما. آقا جان! اصلن ما نفت نخواستیم، مرحمت فرموده سفره های ما را پس بدهید.

رتبه ی چی؟ سرعتِ چی؟ کشکِ چی؟

در جدیدترین رتبه بندی سرعت اینترنت، ایران در میان 172 کشور جهان موفق شد با اقتدار در جایگاه 155 قرار بگیرد. ولی ما معتقدیم که این آمار غلط است چون تعداد کشورهای جهان بیش تر از 172 تا است. مثل همان بنده خدایی که وقتی به ش گفتند تنها 30 درصد مردم کشور در انتخاباتِ شوراها شرکت کردند، گفته بود مگر مردم کشور صد نفرند که فقط ۳۰ نفرشان شرکت کرده اند؟!

 

نوشته شده توسط بابک ملک‌زاده  در ساعت 15:20 | لینک  | 

اختصاصیِ پیک آستارا ـ ستونِ ذوزنقه (شماره ۱۳۷)

نادر! سیمین! جدایی تان مبارک

خانه ی سینما منحل گردیده شد. به همین مناسبت فیلم جدایی نادر از سیمین برنده ی جایزه ی گلدن گلوب شد. گفتیم بد نیست یک قفلی چیزی هم روی در فدراسیون فوتبال بزنیم، خدا را چه دیدی شاید رفتیم جام جهانی و قهرمان شدیم، والله به خدا. حالا درد و بلای من و سیمین و نادر و بقیه بخورد توی سر فوتبال، این اصغر فرهادی پدرآمرزیده رفته با نادر و سیمین هزار و یک جایزه ی بین المللی را درو کرده و بعد هم نامزد جایزه ی اسکار شده، آن وقت صدا و سیمای ما چنان سکوتی پیشه کرده که یکی نداند خیال می کند یارو اختلاس کرده و دررفته یا به قول مش قاسم، چه کار بی ناموسی ای انجام داده که رادیو و تلویزیون این جور حناق گرفته اند و انگار که دندانِ شرم بر جگرِ خسته بسته اند. حالا اگر جای اصغر فرهادی، مثلن ده نمکی با اخراجی هاش رفته بود توی یک جشنواره همین بغل گوش مان توی افغانستان، کل صدا و سیما و روزنامه ها و ارگان های تابعه، تا حالا مغز و معده و اثنی عشر ملت را باد آورده بودند و تمام نوامیس سینما را هم عروس کرده بودند. بابا! یارو بزرگ ترین افتخار تاریخ سینمای این مملکت را به دست آورده، بعدِ مدت ها توی این گیر و دار یک چیزی پیدا شده که بشود به آن افتخار کرد، لطف نموده کمی انعکاس دهید؛ ضمن آرزوی صبر و شکیبایی برای مسعود ده نمکی و علی الخصوص فرج الله سلحشور.

کابلِ مورد نظر

بعد، خبرنگار صدا و سیما بدون این که ربطی به اصغر و نادر و سیمین داشته باشد، با شعف و افتخار از لندن گزارش داد که: «مبارزه با دزدی کابل، اولویت اصلی پلیس انگلیس، بعد از تروریسم است.» دقیقن به همین مناسبت، همان شب، تلفن 830 مشترک ثابت مخابرات در خیابان شیخ فضل الله تهران به علت سرقت کابل به مدت 48 ساعت قطع شد. اصلن به ما چه! ما کجای پیازیم؟!

حساب

بعضی وقت ها با شنیدن بعضی حرف ها، آدم یک حالی می شود. یعنی نمی داند دقیقن چه عکس العملی باید نشان بدهد. یا اصلن باید عکس العملی نشان بدهد یا ندهد. نماینده ی ستاد انتخابات کشور نه گذاشت نه برداشت و گفت: «مردم مطمئن باشند که رأی شان به حساب خواهد آمد.» حالا ما هم یک حالی شدیم.

وعده ها و آب نمک

همین چند وقت پیش بود که وعده ی یک میلیون تومان پاداش برای هر نوزاد را شنیدیم. حالا بگذربم که چی شد و کی گفت و کجا رفت و این ها، چون فرمانده ی ناجا هم چند روز پیش اعلام کرد: «هر مأموری که گزارش رشوه دهد، دو برابر آن پاداش دریافت خواهد کرد.» حالا توی ایران کی رشوه داده کی گرفته! اما این وعده چندان منطقی به نظر نمی رسد. چون این جوری باید نصف درآمد فروش نفت را دولت بدهد بابت پاداش مأموران خبرچین و بی جنبه. از آن طرف هم خب، آدم از شنیدن این وعده ها هوس می کند برود روی آب نمک بخوابد. آخر مأمور عاقل و باجنبه که سرکه ی نقد را با حلوای نسیه معامله نمی کند، مخصوصن در این مورد. به قول مش قاسم، ما یک هم شهری داشتیم ...

ثباتِ کامل

 محمود احمدی نژاد بالاخره سکوت اش را درباره ی اوضاع آشفته ی بازار سکه و ارز کشور شکست و درباره ی علل و ریشه های این نابسامانی گفت: «هیچ مشکلی در اقتصاد کشور وجود ندارد و از ثبات کامل برخورداریم.» به دنبال این اظهار نظر بود که ناگهان دلار خجالت کشید و سکه از شرمنده گی آب شد و حباب تورم توی ماتحتِ بازار ترکید و ما تازه فهمیدیم که این ها همه مسائل پیش پا افتاده اند که با یک دستور و یک فشار حل می شوند. ما نباید حرص این چیزها را بخوریم. دلار تنها یک کاغذپاره است، سکه هم که لابد یک تکه فلز بی ارزش است. ما باید به مدیریت جهانی بپردازیم.

 

نوشته شده توسط بابک ملک‌زاده  در ساعت 16:21 | لینک  | 

 اختصاصیِ خطِ آخر (پیک آستارای سابق)

سردار محمد رویانیان مدیرعامل پرسپولیس شد.

حالا این را کجای دلمان بگذاریم! ولی خب، ما که بین هفتاد میلیون آدم، یک نفر مدیر ورزشی نداشتیم که دستِ بر قضا یک عکس هم با شورت ورزشی داشته باشد. حالا عکس با شورت را نمی دانیم اما خود سردار گفته که در اوایل نوجوانی چند بار گل کوچک بازی کرده؛ دو عوض چهار تمام، سه عوض شش تمام... عابدزاده که سرش به پیتزافروشی گرم شده. خداداد چرم لاستیک تولید می کند. علی پروین تالار عروسی اش را می چرخاند و آن یکی هم که معتاد شده و فعلن در مراقبه و کشف و شهود عارفانه به سر می برد. باز دم سردار گرم که قبول مسئولیت کرده و کلی هم بنزین توی جیب اش برای بچه ها آورده. بعید هم نیست هفته ی بعد دستور بدهد که چمن را آسفالت کنند و دور زمین گاردریل بکشند تا بازیکن ها از مسیر منحرف نشوند. سر هر صحنه ی خطا هم در اسرع وقت اقدام به کشیدن کروکی شود. بعد، بازیکنان پرسپولیس هم می شوند تنها تیم جهان که امضای مدیرعامل شان پای گواهینامه های رانندگی شان خوابیده.

3000000000000 تومان؟!

خب شاید بنده خدا انگیزه ی خدمت داشته و نمی خواسته که ریا شود، ما چه می دانیم. ولی ما هرچه زور زدیم نتوانستیم بفهمیم که این مبلغ یعنی چه قدر! مثل همان کارمند فلک زده ای که از بس به آب باریکه فکر کرده بود، مغزش از اندیشیدن به رودخانه عاجز شده بود، حالا دریا پیش کش. ولی این ها به کنار، تعداد صفرهای این مبلغ اختلاس آن قدر زیاد است که بنده خداها ترجیح می دهند به تومان اعلام کنند. مثل مبلغ یارانه ها و حقوق ها نیست که همیشه به ریال اعلام می شوند طفلکی ها. حالا این پول که مختلس شد و پرید. دریاچه ی ارومیه هم که بخار شد و رفت، اما فکر کنم با این پول می شد دریاچه ی ارومیه، ببخشید چاله ی ارومیه را با دلستر هلو پُر کرد، به جان خودم.

تیم ملی بسکتبال با شکست مقابل اردن از راه یابی به المپیک باز ماند.

لابد کما فی السابق مسابقات از سطح بسیار بالایی برخوردار بوده، ما که نمی دانیم. تازه این را هم نمی دانیم که چرا هرچه می بازیم، باز هم چیزی از ارزش های ما کم نمی شود. در عوض اعلام شد که ایران دومین مصرف کننده ی مواد مخدر در جهان است. حالا شاید با کمی همت و برنامه ریزی بتوانیم لااقل در این یک مورد قهرمان شویم. یک پله که چیزی نیست.

قاتل روح الله داداشی در کرج به دار آویخته شد.

بعد شنیدیم که بیش از 15 هزار نفر از هم وطنان مشتاق، ساعت 5 صبح همراه با خانواده برای تماشای صحنه ی اجرای حکم در محل جمع شده بوده اند. ما تأسف خوردیم که چرا فلافل فروش نشدیم.

احمدی نژاد گفت: اشتباهاتم را در کتاب خاطراتم خواهم نوشت.

کدام اشتباه؟ مگر اشتباهی هم بوده؟ اصولن اشتباه به گفتار یا رفتار غلطی گفته می شود که بالاخره یکی آن را گردن بگیرد. وگرنه چه کاری ست خب! هستیم دور هم. ما هم که کلن آدم های خاطره بازی هستیم؛ خاطره پشتِ خاطره، بازی پشتِ بازی.

وزیر علوم بار دیگر بر تفکیک جنسیتی در کلاس های دانشگاه ها تأکید کرد.

ما خواستیم بگوییم آخر توی کلاس که کسی کار به کار کسی ندارد. اختلاط و اتصال و جرقه ای هم اگر قرار باشد رخ بدهد، بیرون از کلاس است که یکهو مش قاسم از آن طرف گفت: غصه نخور پسرم، خانه های سال مندان هنوز مختلط اند.

 

نوشته شده توسط بابک ملک‌زاده  در ساعت 23:50 | لینک  |